انتهای افق (به یاد سردارجاوید الاثر احمد متوسلیان)
بسیجی ! آنجا انتهای افق است . من و تو باید پرچم خود را در انتهای زمین برافرازیم . هروقت پرچمت را آنجا زدی زمین ، آنوقت راحت بگیر بخواب .!!!
بسیجی ! آنجا انتهای افق است . من و تو باید پرچم خود را در انتهای زمین برافرازیم . هروقت پرچمت را آنجا زدی زمین ، آنوقت راحت بگیر بخواب .!!!

سردار سرلشكر پاسدار جاويدالاثر حاج احمد متوسليان - فرمانده لشكر 27 محمدرسولالله-ص
سال 1332 و مقارن با كودتاي سياه آمريكايي در محله امامزاده سيداسماعيل خيابان مولوي تهران نوزادي چشم به جهان گشود كه ولادتش كاشانه كوچك مؤمن و زحمتكش «متوسليان يزدي» را غرق در نور و سرور ميكند. در گوش نو رسيده كوچك اذان و اقامه ميخوانند و او را احمد مينامند.
مادرش ميگويد:
احمد كلاَ بچه ساكتي بود. مثل پسربچههاي همسن و سال خودش نبود؛ شر و شوري نداشت. از همان كوچكي خيلي گوشهگير بود و هميشه يك گوشهاي تنها براي خودش مينشست.
احمد متوسليان دوران تحصيلات خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» سپري كرد. از همان كودكي ضمن اشتغال به درس و مدرسه به رغم نارسايي قلبي و ضعف توان جسمي در مغازه شيرينيفروشي پدرش، قنادي متوسليان يزدي واقع در بازار تهران كارگري كوشا و زحمتكش بود.
احمد دهساله بود كه قيام توفنده مدرم مسلمان تهران در پانزدهم خرداد 1342 در دفاع از رهبر رشيد نهضت حضرت امام خميني و سركوبي وحشيانه مردم توسط چكمهپوشان رژيم ستمشاهي را به نظاره نشست.
پس از پايان تحصيلات مقطع ابتدايي در هنرستان صنعتي اخباريون، ثبتنام كرد و در كلاس شبانه اين هنرستان مشغول به تحصيل در رشته برق صنعتي شد.