شهید حسن باقری

شهيد زين الدين مي گويد:

« در عمليات بيت المقدس ، پشت جاده آسفالت در انتهاي خط ، تيپ 27 رسول الله (ص) كار گره خورده بود و دشمن از پشت سر با تيربارش خط را مي زد و در حالي كه از پشت ما گلوله مي باريد او نقشه اش را روي زمين پهن كرده بود و داشت فكر مي كرد كه چكار كند. بعد ها يك بسيجي كه اين منظره را ديده بود در مصاحبه اي گفته بود :يكي از فرماندهان ما خيلي كوچك بود و ما فكر نمي كرديم فردي با اين كم سن و سالي ، فرمانده باشد و سر از نقشه در بياورد، بعد فهميديم كه او فرمانده ماست . »

ادامه نوشته

روايتی از شهادت حسن باقری

صببح ساعت 10 به شناسايي مي رود صاحب دفتر را مي گويم، حسن عزيز را به همراه برادر مجيد بقايي و برادر مومنيان و قلاوند و رضواني و مرتضي صفار و محمد باقري برادرش به منطقه فكه مي رود - سمت راست جاده اسفالته و در يك سنگر ديده باني 4-5 كيلومتري دشمن، شروع مي كنند به شناسايي ارتفاعات حمرين و فوقي ...
ساعت 12 ظهر است ... صداي قاري قرآن به گوش مي رسد ... و گرم شناسايي هستند ... حسن، محمد را صدا مي زند و مي گويد برو بيرون از آن سرباز بپرس مختصات اينجا چند است ... و محمد بيرون مي رود و خدا انتخاب مي كند ... كه كرده بود منتهادر اين لحظه، گل رسيده بود ... و آماده چيدن بود .... و صفير يك گلوله توپ نزديك شد ... و نزديكتر ... و درست در سنگر هدايت شد و منفجر شد ... و سه تن بلافاصه شهيد شدند مومنيان، قلاوند، رضواني برادر مرتضي زخمي شد و اجر شهيد را خداوند نصيبش كرد. و مجيد بعد از شهادتين نيز شهيد شد و يك فرمانده دو پايش قطع شد او مجيد بود ... و اما حسن صاحب دفتر، موج شديد انفجار او را بيهوش كرد ... و ناله مي كرد ... يا حسين ... يا مهدي ...
يا الله ....
و 5/2 ساعت بعد رفت پيش خدا و رستگار شد و راحت ... و دفتر زندگي اش در ساعت 5/3 بعدازظهر روز 9 بهمن 61 و 14 ربيع الثاني 403 از اين دنياي پر از بلا و فتنه و رنگ و ديو بسته شد. خوش به حالش ...
حسن نيز به صف شهدا پيوست - او كه مثل تمام موجودات دنياي فاني بايد مي رفت، رفت اما به بهترين شكل مرگ ازدنيا رفت و عزت پيدا كرد - و پابه آخرت گذاشت در حالي كه بهترين رتبه و درجه و مقام را به خود اختصاص داد ... و بهترين نعمت ها و بركات آخرت را نصيب خودش كرد ... تمام نعمت هايي كه خداوند در بهشت خودش به شهيد وعده داده است ...
شهادت عجب نعمت بزرگ و درجه والايي است، وقتي بناست كه تمام آدميان را مرگ بگيرد.

 
ادامه نوشته

 

پايه گذار واحد اطلاعات - عمليات سپاه

تشکيل واحد اطلاعات - عمليات و تربيت کادر مجرب و آزموده

شهيد باقري شخصاً خود تربيت و آموزش اين نيروها را به عهده داشت تا پس از آموزش مسئولان و عناصر جمع آوري اطلاعات در هر محور عملياتي مشخص شده و منطقه اي را زير پوشش اطلاعاتي خود قرار دهند و خط و ربطهاي نيروهاي دشمن را با يكديگر شناسايي و به سردار باقري به منظور اقدامات بعدي گزارش نمايند. و اينگونه بود كه ظرف كمتر از سه ماه اين عوامل در همه محورهاي عملياتي جنوب با اقتدار تمام مستقر شده و در حكم چشم فرماندهي عمل نمودند.

ادامه نوشته

خاطرات شهید حسن باقری (تولد)

بسم رب الشهدا و المخلصين

خاطرات شهید حسن باقری (تولد)

سوم شعبان مصادف با 25/12/1334 نوزادي هفت ماهه در خانواده افشردي به دنيا امد كه از فرط ضعف و داشتن جثه نحيف هيچگونه اميدي در دل خانواده مبني بر زنده بودن يا نبودن ايجاد نمي نمود .

لذا خانواده در عين اضطراب و نگراني تنها راه چاره را در توسل به حضرت اباعبدالله الحسين (ع) ديدند يعني امامي كه تولد نوزاد مرهون تقارن با روز خجسته ولادت حضرتشان (ع) بود و بر او نام غلام حسين يعني غلامِ حسين (ع) را گذاردند .

پدر و مادر در اين انديشه و اميد بودند كه امام حسين (ع) دست رد بر آرزويشان نخواهد زد و قطعاً سلامتي حتمي نوزاد با توكل به خدا اجتناب ناپذير بوده و پيرو التجاء به آن امام همام تحقق خواهد يافت. لذا نذر نمودند پس از اطمينان از شفاي كامل وي ، طفل را به همراه خود به حرم مطهر حضرتشان (ع) مشرف نموده تا عرض ادب و تشكري به جهت سلامتي تمام و كمال وي از آن حضرت بنمايند.

پدر كه شغل كارمندي راه آهن را پيشه خود ساخته بود به تنهايي قادر به تأمين هزينه هاي زندگي نبود ، لذا همسر وفادار و مسئوليت پذير وي از طريق شغل خياطي كوشيد در كنار شوهر معاش خانواده را فراهم نمايد تا قدري از شدت و كثرت فشاري كه به لحاظ شغلي به همسر وارد مي ايد بكاهد

غلامحسين از زمان تولد تا مرز دو سالگي بيماريهاي هولناكي نظير سياه سرفه و ديفتري را پشت سر گذارد ولي خوشبختانه جان سالم بدر برد تا آنكه زماني كه خانواده مطمئن گرديدند زمان اداي دين و نذرشان فرا رسيده است به اتفاق غلامحسين دو ساله به كربلاي معلي مشرف شدند تا عرض ادب و ارادت خود را از مرحمتي كه امام حسين (ع) در حق خانواده افشردي و به ويژه طفل خردسال نموده بودند و خاصه به پدر و مادر روحي تازه دميده بودند بنمايند.

بازگشت غلامحسين از سفر زيارتي كربلا گويا در او احساسي را پديد آورده بود كه در انديشه و خلقيات و عمل او تأثيري مثبت و دل نشين بر جاي گذارده بود.

 

 

ادامه نوشته