خلبان شهید عباس دوران

جنگ

با آغاز جنگ تحميلي ، همانند ساير خلبانان شايسته و نيروي هوايي وارد عرصه نبرد در آسمان عليه دشمن متجاوز شد.

پس از شكست نيروهاي عراقي درعمليات ثامن الائمه جايگاه سياسي دشمن در جهان متزلزل شد. عمليات رمضان درحال شكل‌گيري و انجام بود، در همين زمان نيز(تير ماه 61) قرار بود كنفرانس سران غير متعهدها در بغداد برگزار شود و صدام حسين رئيس اجلاس باشد.

در حالي كه در همان روزها هنوز نيروهاي عراقي بخشهايي از خاك كشورمان را در اشغال خود داشتند، سياست جمهوري اسلامي،همانا بر هم زدن وبي اثرنمودن آن اجلاس بود.

  ايران در اولين گام اجلاس را تحريم نمود و سعي در بر هم زدن امنيت كلي بغداد داشت. نا امني نمودن آسمان بغداد با بمباران مناطق حساس همچون پالايشگاه «الدوره» به نحوي كه خبرگزاري هاي جهاني را به خود جلب كند و ناتواني دولت عراق در تأمين آسمان بغداد را نشان دهد.

با توجه به اهميت فوق العاده موضوع، 6 تن از برجسته‌ترين خلبانان رشيد نيروي هوايي انتخاب شدند و سه فروند هواپيماي فانتو م براي ماموريت در نظر گرفته شد كه دو فروند از آنها نقش اصلي اجراي ماموريت را بر عهده داشتند و هواپيماي سوم براي ادامه عمليات در صورت بروز هرگونه اشكال پيش بيني شد.

قسمتی از سخنرانی شهید اقارب پرست

قسمتی از سخنرانی شهید اقارب پرست

در لحظات بسیار حساس و مشکل ، بار به کول داریم و حرکت می کنیم . اگر قبل از انقلاب مرده بودیم ، وظیفه ای نداشتیم . اگر بعد از انقلاب شهید شده بودیم که نهایت آرزوی ماست و از خدا می خواهیم که این توفیق را به ما بدهد که با ولایت علی بن ابی طالب (ع) شهید بشویم .

ادامه نوشته

برادر شهیدم صانع ژاله

راهت ادامه دارد...

امروزبعداز نماز جمعه نفرت وانزجار خود را از سرا ن فتنه اعلام می کنیم وخواستار اشد مجازات برای آنها می شویم .

 

عشق یعنی یک خمینی سادگی،

عشق یعنی یک خمینی سادگی،

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی دست تو پرپر شده

عشق یعنی یک علی رهبر شده

عشق یعنی لا فتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی

برخامنه ای امام خوبان صلوات

به کوری چشم سران فتنه

جانم فدای رهبر

 

سرلشگر خلبان شهید عباس دوران

"عباس دوران" سرآمد دوران

"عباس دوران" در بیستم مهر ماه سال 1329 در شهر شیراز دیده به جهان گشود. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند. وى پس از اخذ دیپلم در سال 1349 به دلیل علاقه ای که به یادگیری فن خلبانی و خدمت به میهن دارد وارد دانشکده خلبانى نیروى هوایى ارتش می شود. پس از طى نمودن دوره مقدماتى پرواز در ایران براى ادامه تحصیل و فراگیری دوره تکمیلى خلبانی به کشور آمریکا اعزام گردید.

ادامه نوشته

الله اکبر -خامنه ای رهبر -جانم فدای رهبر

الله اکبر -خامنه ای رهبر -جانم فدای رهبر-

 یوم الله 22 بهمن مبارک

خاطرات شهید دقایقی

شبي در قطار شبي در مسير قم به اهواز ، با قطار اكسپرس خواب در سفر بوديم. دو نفر بالاي سرمان و رد يك جا دراز كشيده بودند. هر چه اسماعيل به آنان گفت كه اين طور خطرناك است و از بالا سقوط مي كنيد ، در گوششان فرو نرفت و با خنده و غرور جواني – اما به نرمي- نمي پذيرفتند. جا كم داشتيم و اسماعيل هم در پايين و روي كف كوپه خوابيد. نيمه شب صدايي خواب ما را آشفته و بد جوري بيدارمان كرد. صد ، صداي افتادن يكي از آن دو نفر روي اسماعيل بود. برخوردي كه آن شب از بردارم سر زد ، جز نمايش حلم و بردباري و گذشت چيزي نبود: صبر كن بر تلخي كامي ها كه آخر روزگار چشمه سار نوش سازد ، بوسه گاه نيش را راوي: علي دقايقي (برادر شهيد)

دعوت شهیده زهرا زندی زاده

امروز صبح دخترم مرا صدا زد و گفت: مادر کسی پشت تلفن کارت داره خیلی نگرانه زود بیا داشتم آماده می شدم که برویم آسایشگاه سالمندان گوشی را گرفتم صدای لرزان وگریان گفت خانم ... امشب بابچه های مسجد و ... تشریف بیارین منزل ما (،خانم زندی زاده بود خواهر شهیده زهرا زندی زاده . دیشب باهاش تماس گرفتم که با بروبچه های مسجد می خواهیم براییادبود خواهر شهیدش یه سری به خونه شون بریم ولی خاهر شهیده گفتند که مراسم حهاز برون دخترشه وسرش خیلی شلوغه ما هم وعده را کنسل کردیم )صدای خانم زندی زاده مرا به خود آورد گفتم: نمی خواهیم مزاحم شویم شما سرتون شلوغه ، ادامه داد که دیشب خواهرم رادر خواب دیدم بعداز سی سال هرچه تعارف کردم بیاد داخل خونه راضی نشد وگفت: تو مهمانهای مرا رد کردی واز دست من ناراحت بود خواهشن امشب به منزل ما تشریف بیارین تا خواهر شهیدم از من راضی بشه دیگه نتونستم تحمل کنم بغضم شکشت و....

شادی روح شهیده زهرا زندی زاده صلوات

شهیده حجاب زهرا زندی زاده

شهیده حجاب زهرا زندی زاده

تولد: 1/5/1330

شهادت :6/5/56

محل شهادت : جاده مشهد (ساواک)

 این شهیده بزر گوار در شهر اصفهان بدنیا آمد وتحصیلات خود را تا اخذ کارشناسی در رشته شیمی در دانشگاه اصفهان ادامه داد ودر تمام مدت تحصیل چه در مدارس جه در دانشگاه با آنکه منع حجاب در همه کشور به سختی اجرا می شد هرگز حجاب را از سر نیفکند وبا درس خواندن ورتبه همیشه ممتازش نه تنها بردهان همه مهر سکوت نشانده بود بلکه زبان ستایش همه را برخویش گشوده بود تا آنکه رتبه اول آزمون سراسری دانشگاه را از آن خود کرد ودر بورسیه اعزام به خارج نیز پذیرفته شد اما این همه باعث نشده بود که دست از مبارزه خود با رژیم شاه بردارد ،ولذا با عضویت در گروه خداجوی مهدویون فعالیتهای وسیعتری را شروع کرد ودر مدت 3 سال فعالیتهای خود را در مبارزه با رژیم پهلوی شدت دادومجبور شد زندگی مخفیانه ای را شروع کندولی ساواک هرلحظه رد اورا پی گرفت وسرانجام ....

ادامه نوشته

شهید مهدی زین الدین پس از پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین كسانی بود كه جذب نهاد مقدس جهادسازندگی شد و با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، برای انجام وظیفه شرعی و اجتماعی خود و حفظ و حراست از دست‌آوردهای خونین انقلاب، به این نهاد مقدس پیوست. ابتدا در قسمت پذیرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظیفه كرد. شهید زین‌الدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات (كه همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئه‌های پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی كردن حركتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهكهای آمریكایی نقش به سزایی داشت.

ويژگيهاي اخلاقي شهید مهدی زین الدین

ويژگيهاي اخلاقي از خصوصيات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شکني شبهاي عمليات و جنگيدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترين پاتکها به خاطر اين روحيه بود. روحيه‌اي که اساس و بنيان آن بر ايمان و اعتقاد به خدا استوار بود. مجاهدت دائمي او براي خدا بود و هيچگاه اثر خستگي روحي در وجودش ديده نمي‌شد. شهيد زين‌الدين در کنار تلاش بي‌وقفه‌اش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت که جبهه‌هاي نبرد، مکاني مقدس است و انسان دراين مکان، به خدا تقرب پيدا مي‌کند. هميشه به رزمندگان سفارش مي‌کرد که به تزکيه نفس و جهاد اکبر بپردازند. او همواره سعي مي‌کرد که با وضو باشد. به ديگران نيز تاکيد مي‌نمود که هميشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسيار داشت و با قرآن مجيد مانوس بود و به حفظ آيات آن مي‌پرداخت. به دليل اهميتي که براي مسائل معنوي قايل بود نماز را به تاني و خلوص مخصوصي به پا مي‌داشت. فردي سراپا تسليم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبي از همان دوران کودکي در زندگي مهدي متجلي بود. با علاقه خاصي به بسيجي‌ها توجه مي‌کرد. محبت اين عناصر مخلص در دل او جايگاه ويژه‌اي داشت. براي رسيدگي به وضعيت نيروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، يگانها و مقرهاي لشکر سرکشي مي‌نمود و مشکلات آنان را رسيدگي و پيگيري مي‌کرد. همواره به برادران سفارش مي‌کرد که نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و هميشه خودشان را نسبت به آنها بدهکار بدانند و يقين داشته باشند که آنها حق بزرگي بر گردن ما دارند. شيفتگي و محبت ويژه‌اي به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختي که از ولايت فقيه داشت از صميم قلب به امام خميني(ره) عشق مي‌ورزيد. با قبلي مملو از اخلاص، ايمان و علاقه از دستورات و فرامين آن حضرت تبعيت مي‌نمود. به دقت پيامها و سخنرانيهاي ايشان را گوش مي‌داد و سعي مي‌کرد که همان را ملاک عمل خود قرار دهد و از حدود تعيين شده به هيچ وجه تجاوز نکند. مي‌گفت: ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببينيم از آن کانون و مرکز فرماندهي چه دستوري مي‌رسد، يک جان که سهل است، اي کاش صدها جان مي‌داشتيم و در راه امام فدا مي‌کرديم. او در سخت‌ترين مراحل جنگ با عمل به گفته‌هاي حضرت امام خميني(ره) خدمات بزرگي به جبهه‌ها کرد. حفظ اموال بيت‌المال براي شهيد زين‌الدين از اهميت خاصي برخوردار بود. همواره در مسئوليت و جايگاهي که قرار داشت نهايت دقت خود را به کار مي‌برد تا اسراف و تبذير نشود. بارها مي‌گفت: در مقابل بيت‌المال مسئول هستيم.

یادی از پدر شهیدان زین الدین

پدر شهیدان زین الدین در روز 28 صفر به دیار حق پیوستند .ایشان را در روز 5شنبه 29 صفر بعداز طواف در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها در کناردو فرزند شهیدش در گلزار شهدای شهرقم به خاک سپردند روحشان قرین رحمت حق باد. وراهشان پر رهرو باد

خواب ديدم که خودم و برادرم شهيد شديم!

نحوه شهادت در آبان سال 1363 شهيد زين‌الدين به همراه برادرش مجيد (که مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشکر علي‌بن ابيطالب(ع) بود) جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حرکت مي‌کنند. در آنجا به برادران مي‌گويد: من چند ساعت پيش خواب ديدم که خودم و برادرم شهيد شديم! موقعي که عازم منطقه مي‌شوند، راننده‌شان را پياده کرده و مي‌گويند: خودمان مي‌رويم. حتي در مقابل درخواست يکي از برادران، مبني بر همراه شدن با آنها، برادر مهدي به او مي‌گويد: تو اگر شهيد بشوي، جواب عمويت را نمي‌توانيم بدهيم، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را مي‌توانيم بدهيم. فرمانده محبوب بسيجيها، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه‌ها و شرکت در عمليات و صحنه‌هاي افتخارآفرين، در درگيري با ضدانقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش را از اين جسم خاکي به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند. همان طور که برادران را توصيه مي‌کرد: ما بايد حسين‌وار بجنگيم؛ حسين‌وار جنگيدن يعني مقاومت تا آخرين لحظه؛ حسين‌وار جنگيدن يعني دست از همه چيز کشيدن در زندگي؛ اي کاش جانها مي‌داشتيم و در راه امام حسين(ع) فدا مي‌کرديم؛ از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و مي‌گفت عمل کرد و عاشقانه به ديدار حق شتافت

فعالیتهای شهید زین الدین قبل از انقلاب

پدر پس از زماني كوتاه به اقليد فارس تبعيد شد و دور از خانواده مدتي را در آنجا گذراند. با شروع مبارزات مردمي در سال 56 پدر مخفيانه به قم رفت و خانواده را نيز منتقل كرد. از آن پس مهدي به همراه پدر و جمعي ديگر در ساماندهي و پيشبردن انقلاب در شهر قم تلاشهاي بسياري كردند. با به ثمر رسيدن تلاشهاي جمعي و پيروزي انقلاب، مهدي ابتدا به جهاد سازندگي و سپس با تشكيل سپاه پا سداران به اين نهاد پيوست و پس از مدتي به عنوان مسؤول اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران قم فعاليت‌هاي خود را ادامه داد. اين مسؤليت مقارن با توطئه‌هاي پيچيده و پي‌در‌پي ضد انقلاب بود كه او با توانايي، خلاقيت و مديريت بالايي كه داشت به بهترين شكل ممكن آنها را از سر گذراند و اين مر حله بحراني فعاليت سياسي را طي كرد. هنوز نخستين شعله‌هاي جنگ تحميلي بر افروخته نشده بود كه آقا مهدي با طي دوره آموزش كوتاه مدت نظامي همراه با يك گروه صد نفره عازم جبهه‌هاي نبرد شد و نخستين تجربه رويارويي مستقيم با دشمن را پشت سر گذاشت. او در طول دوران حضورش مسئوليت شناسايي يگانهاي رزمي، مسئوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر، فرماندهي تيپ علي بن ابيطالب (ع)،‌ فرماندهي لشگر خط شكن علي بن ابيطالب (ع) و فرماندهي لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع) را بر عهده گرفت. سردار سرلشگر مهدي زين‌الدين در آبان ماه سال 1363 در حالي كه به همراه برادرش مجيد (مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشگر علي بن ابيطالب) براي شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت در حال حركت بود، با ضد انقلاب منطقه درگير و پس از سالهاي طولاني انتظار، كليد باغ شهادت را يافت و مشتاقانه به سرزمين‌هاي ملكوتي آسمان هفتم بال گشود. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

شهید مهدی زین الدین

نام بلند مهدي زين‌الدين درسال 1338 در انبوه زمينيان درخشيد و هستي آسماني‌اش در خاك تجلي يافت. او در خانواده‌اي مذهبي و متدين متولد شد. با ورود به مدرسه و آغاز زندگي تازه، مهدي اوقا ت فراغتش را در كتاب‌فروشي پدر مي‌گذراند. مهدي در دوران تحصيلات متوسطه‌اش به لحاظ زمنيه‌هايي كه داشت با مسائل مذهبي و سياسي آشنا شد. در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي به دليل نپذيرفتن شركت اجباري در حزب رستاخيز از مدرسه اخرا ج شده بود، با تغيير رشته و عليرغم تنگنا و فشار سياسي تحصيل را ادامه داد و رتبه چهارم را درميان پذيرفته‌شدگان دانشگاه شيراز به دست آورد اما با تبعيد پدر به سقز از ادامه تحصيل منصرف شد

مرزبان کشور بیداری

امام خمینی(ره)عارفی بودکه خاک را به نظر کیمیا ،درد رابه رایحه نفسش دوا ،و خانۀ دل را به آب روشن مِی معرفت صفا می بخشید . معمار دل بود ومرزبان کشور بیداری . مؤذنی که از مأذ نۀ معبد عشق صلای بیداری سرداد تا با مصا لح تعبد و تسلیم «بنیان مرصوص ِ» توحید را در جماعت بسازد وبا سلاح سجود سیادت راتضمین نماید. آن قامت بر افراشته ،قامت همتی بود به بلندای قامت همۀ قائمانی از قبیلۀقبله ،که قیام را از او می آموختند. «نفس مطمئنه ای» که که با دو بال «راضیه»و «مرضیه» تا قرار گاه جوار حضرت حق عروج کرد وآن روزکه مهتاب رخ در نقاب خاک کشید یک جهان دل اورا تا بهشت زهرا بدرقه نمود ویک امت چشم برتربت پاکش سرشک عشق ریخت .

(برگرفته از کتاب آن سفر کرده – نوشتۀسید رضا تقوی )

عرض تسلیت

اجرک الله بقیه الله

رحلت جانسوز پیامبر اعظم (ص)وشهادت سبط بزرگوارشان امام حسن مجتبی (ع) راخدمت ولی عصر (عج) مقام عظمای ولایت وامت اسلامی تعزیت وتسلیت عرض منمائیم.

 

سی وسومین سالگردپیروزی

سی وسومین سالگرد بازگشت امام خمینی (ره) به وطن اسلامی را

گرامی میداریم . 

سفرحج خاطرات شهید دقایقی

سفر حج

 ماه ذي الحجه بود و اسماعيل مشتاق و تشنه اعمال حج بود ، شرايط و امكانات هم باري رفتنش به مكه فراهم بود ، اما چون وضعيت جبهه و جنگ ضرورت حضور او را بيش از پيش مي طلبيد ، به خاطر عمليات ، از آن سفر معنوي باز ماند تا در ميدان كارزار به وظيفه اي فراتر و مهم تر بپردازد. دو روز بعد از ذي الحجه ، خواب جالبي ديد كه همان موقع بايم تعريف كرد. وي مي گفت: «خواب ديدم كه با جمعي از بندگان صالح خدا مشغول طواف كعبه هستم. بعد از طواف به من گفتند كه تو اعمال حج را انجام ندادي.»

كعبه يك سنگ نشاني است كه ره گم نشود

حاجي احرام دگر بند ببين يار كجاست

راوي: ابو جعفر شيباني

خاطرات شهید دقایقی

اتو كشي رزمنده ها

ما آن چنان حال و حوصله اي براي شستن لباسمان نداشتيم. در هور هم كه بوديم ، آب دم دستمان بود ؛ ولي چند دقيقه بيش تر براي شستن لباس – آن هم به شكل معمولي – وقت نمي گذاشتيم. تازه ، كم تر پيش مي آمد كه از مواد شوينده براي لباس شويي استفاده كنيم. اما اسماعيل خيلي مقيد بود كه لباسيش را با پودر شوينده و تميز بشويد و جالب اين كه اتو زدن را او به ما ياد داد. روزي به او گفتم: «لباس هايت را چه طور اتو مي زني؟» پاسخ داد: «ببين! قشنگ از خط اتوي لباس ، تا مي كنم و مي گذارم زير پتو ، مي شه اتو!» پيش از آن فكر مي كرديم كه ات را با خودش به خط آورده است! وي به همان شكلي كه مي گفت ، لباس را تا مي زد و زير پتو يم انداخت و روي آن مي خوابيد. صبح كه بلند مي شد ، مي ديد صاف و مرتب است. آن جا بود كه به شوخي مي گفت: «اتو كشي رزمنده ها!»

 در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي

 راوي: شعبان نصيري

انتهای افق (به یاد سردارجاوید الاثر احمد متوسلیان)

حاج احمد:(فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله )

بسیجی ! آنجا انتهای افق است . من و تو باید پرچم خود را در انتهای زمین برافرازیم . هروقت پرچمت را آنجا زدی زمین ، آنوقت راحت بگیر بخواب .!!!

خاطرات شهید دقایقی

كولر گازي

 هوا «بس ناجوانمردانه» گرم بود و در ساختماني سيماني مستقر بوديم. وي از صبح زود تا آخر شب ، از اين سو به آن سو مي رفت. يا در جلسه بود و يا در خط مقدم و يا ... وقتي هم مي آمد ، خسته و خيس عرق بود و جاي مرتب و خنكي براي استراحت نداشت ، وسيله خنك كننده هم يا كولر آبي بود و يا پنكه. از اين رو ، يك دستگاه كولز گازي را آوردند تا در اتاقش به كار گيرند. او مخالفت كرد و گفت: «براي من سخت است كه از كولر گازي استفاده كنم و بچه ها زير پنكه و كولر آبي باشند!» سردار دستور داد كه كولر گازي را با اتاق بچه هاي عمليات ببرند ؛ تا هرگاه خسته بود براي رفع خستگي به آن جا برود و در ضمن براي بچه هاي ديگر هم قابل استفاده باشد. كم كم اين از خود گذشتگي زبانزد بچه ها شد كه براي سردار دقايقي كولر آورده اند و او نپذيرفته است و چنين و چنان. اين حركت خالصانه بر حسن شهرتش افزود: ما كه دل دادگان درويشيم

 كي به دنبال خواهش خويشيم

 راوي: ابوبهاء الدين

خاطرات شهید دقایقی

فرصت نماز

در محور پيرانشهر بوديم و عمليات كربلاي 2 با موفقيت به پايان رسيده بود. محوئري كه لشكر بدر در آن عمليات كرده بود ، مستقل از ساير يگان ها بود و توپخانه ارتش نيز حمايت شايسته اي از اين محور دشات. براي عراقي ها راهي جز عقب نشيني باقي نمانده بود. بچه ها توفيق يافتند تا در مدت زمان نيم ساعت ، به اهداف طراحي شده برسند و بر تپه مورد نظر مستقر شوند. استحكام خطوط جهت پدافند در برابر تك هاي عراق – براي شب تا صبح- به شكل مطلوب انجام شد. تك ها از صبح آغاز گرديد و تا عصر ادامه يافت. سردار ، مدام بين خط و مقر لشكر در رفت و آمد بود. آن روز تا عصر ، فرصت خواندن نماز را نيافت. ساعتي تك هاي دشمن قطع شد و آقا اسماعيل در فضاي باز جلوي سنگر آماده اداي نماز بود. در آن لحظه بچه ها از خط تماس گرفتند ه تك دشمن شروع شد و به سردار خبر دهيد تا با ما تماس فوري بگيرد. سردار دست هايش را براي گفتن تكبيره الاحرام بلند كرد كه بي رنگ به سمت او دويدم و ماجرا را گفتم. وي خنده اي كرد و گفت: «بگذار نمازم را بخوانم! پاسخ عراقي ها بماند براي بعد.»:

 دستي از تربت و دعا تر داشت

چشم دل از خدا معطر داشت

پر تر از بوي وحشي باروت

بازواني حماسه پرور داشت

 راوي: اسماعيل محمدي

کودکانه خاطرات شهید دقایقی

كودكانه

سال 1364 بود و در منطقه بانه ، مشغول نبرد در خطوط پدافندي بوديم. سردار و فرماندهان ديگر لشكر در اتاق طرح و عمليات گرد هم آمده بوديم تا نقشه منطقه- و موقعيت ارتش عراق ، منافقين و گروهك ها ضد انقلاب – مرد بحث و بررسي قرار گيرد. در ضمن بحث و گفتگو ، ابراهيم فرزند خردسال سردار ، مشغول بازي كودكانه خويش بود. گاهي به اين سو و آن سو مي رفت و گاهي بر دوش پدر مي نشست و يا بر سر و پاي او مي پريد. با خود گفتيم: «الان آقا اسماعيل فرزندش را ساكت مي كند و او را كنار مي گذارد.» اما با تعجب ديديم كه نقشه را كنار گذاشت وبه بازي با ابراهيم و نوازش او مشغول شد و چون سر و كارش با كودك افتاده بود ، به شكل كودكانه رفتار مي كرد تا فرزند خوردسالش را جذب كند. يكي دو تني از فرماندهان از سر اعتراض گفتند كه «ابو ابراهيم ما كجا و شما كجا؟! بچه ات را كنار بگذار!» آن جا بود كه سردار زبان به ذكر حقوق خانواده و كودك و رعايت امور تربيتي و عاطفي گشود و نكات اخلاقي و آموزنده اي را بيان نمود:

حسرت اَلاّ كلنگ و تاب يادت هست

 ناگهان يك سكه ناياب يادت هست؟

 حفظ كردم شعر فرزندان ايران را

 بيت بيتش ناب ناب ناب يادت هست؟

 من كه يادم نيست آن روزي كه خط خوردم چندسالم بود

 «بابا... آب..» يادت هست؟

راوي ابوميثم صادقي

شهید دقایقی

بلنداي قامت بارها آمدم و ديدم كه سفره را پهن كرده و غذاها را آماده و در آن ترتيب داده است. حتي وقتي كه نزد او حضور داشتيم خودش با علاقه به چنين كارهايي مي پرداخت و ما را به كار وادار نمي نمود و با وجودي كه پيرمردي براي اين كارها تعيين شده بود ، اما باز آقا اسماعيل در قيد و بند اين حرف ها نبود و گه گاه با فروتني به آماده كردن ظروف جهت پذيرايي از برادران اهمتمام مي ورزيد. فروتني اش عجيب نظر مرا جلب كرده بود. هنگامي كه شهيد شد ، من مسؤول تعاون رزمي بودم. در وقت تحويل جسدش ، متوجه شدم كه قامتش از طول تابوت بلندتر است. با خود گفتم كه سردار قد و قامت خيلي باللي نداشت ؛ پس چرا چنين بلند مي نمايد؟! تنها دليل و توجيهي كه به ذهنم خطور كرد ، اين بود كه آقا اسماعيل در برخوردهايش ، هميشه سر را به زير مي انداخت و در كمال تواضع سخن مي گفت ؛ به گونه اي كه بلنداي قامتش آن چنان پيدا نبود: قطره آبي كه دارد در نظر گوهر شدن از كنار ابر تا دريا تنزل بايدش راوي: ابو فرقد

عرض تسلیت

ای وای دوباره اربعین آمده است

هنگام عزای مومنین آمده است

زینب(س) ز ره شام به دیدار حسین(ع)

با قافله غم آفرین آمده است

اربعین سرور و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) را به پیشگاه

حضرت بقیه الله اعظم (عج) مقام معظم رهبری(دامه ظله) وشما بازدید

 کنندگان گرامی تسلیت عرض می نمائیم .

خاطرات شهید دقایقی

ماشين كولر دار
همراه با آقا اسماعيل از سه راه خرمشهر به مست خط رد حركت بوديم. ماشين ما يك استين كولردار بود. چند نفر از بسيجي ها به محض ديدن استيشن ، دست بلند كردند . من هم مشتاقانه پا روي ترمز نهادم و آنها را سوار كردم. يكي از آنان ، همين كه سوار شد و هواي خنك داخل را احساس كرد ، با لحن خاصي گفت: «واي ، شا چه جاي خنكي نشته ايد!»
سردار با شنيدن اين جمله در خود فرو رفت و چيزي نگفت ؛ ولي وقتي آنان پياده شدند ، به كولر اشاره كرد و گفت: «خاموشش كن!»
وي بعد از آن روز ، ديگر سوار ماشين كولردار نشد و به تردد با يك ماشين آمبولانس قناعت كرد. روزي – در آمبولانس- سر صحبت را باز كرد و گفت: «من چون فرمانده هستم ماشين كولردار سوار شودم و بچه بسيجي ها در هواي گرم بسر ببرند؟!»
نگه جهان نوردي ، قديم ز خود برون آ
كه ز خويش اگر گذشتي ، همه جا رسيده باشي
راوي: محمد صالحي
ادامه نوشته

شهید اسماعیل دقایقی خاطرات -

 از ویژگیهای اخلاقی واعتقادی شهید

اولين شليك
چند روز پيش از آغاز جنگ تحميلي ( 21 شهريور 1359) ، درگيري هاي پراكنده اي در مرزهاي جنوب و غرب ايران اسلامي با نيروهاي عراقي رخ نمود. در آن روزها ، ما پشت نوار «خين» مستقر بوديم. از دور يك ماشين سواري را ديدم كه به سمت ما مي آيد. در آن موقعيت حساس ، به دقت ماشين را برانداز كرديم تا ببينيم چه كسي در آن است؟ بچه ها گفتند: «شايد اسماعيل باشد.»

ادامه نوشته

گفتگو - برادر شهيد اسماعيل دقايقي

گفتگو - برادر شهيد اسماعيل دقايقي

اسلحه در ميز خياطي
ـ از دوران كودكي شهيد بگوييد.
صحبت از شهدا به خصوص سرداران مشكل است. معمولاً‌ آن‌ها ويژگي‌هاي خاص خودشان را دارند. حتي از نظر هوش و استعداد، سرشار و برجسته‌اند. اسماعيل نيز در خانواده ما كه 5 برادر و 2 خواهر بوديم. و حتي در بين آشنايان و اقوام،‌ يك شخصيت بارز بود.
هفته‌اي 25 ريال يا 3 تومان مجله مي‌خريد و جداول و چيستان‌هايش را حل مي‌كرد. در واقع او يك سروگردن از بچه‌هاي ديگر جلوتر بود. در محيط اميديه و آغاجاري كه محيطي غرب‌زده بود، همه به دنبال باشگاه،‌ سينما و... بودند،‌ اما او به دنبال مطالعه و كتاب‌خواندن بود.

ادامه نوشته

گفت‌و‌گو - پدر و مادرشهيد دقايقي

گفت‌و‌گو - پدر و مادرشهيد دقايقي

ـ لطفاً‌ خودتان را معرفي كنيد.
بسم ‌الله‌الرحمن الرحيم. بنده قنبر دقايقي پدر سردار سرلشكر شهيد اسماعيل دقايقي و متولد سال 1302 بهبهان هستم.
ـ شهيد دقايقي در چه سالي و در كدام عمليات به شهادت رسيدند؟
اسماعيل در 28 دي‌ماه سال 65 در منطقه عملياتي كربلاي 5 (شلمچه)‌ به شهادت رسيدند.


ادامه نوشته