شهيد زين الدين مي گويد:

« در عمليات بيت المقدس ، پشت جاده آسفالت در انتهاي خط ، تيپ 27 رسول الله (ص) كار گره خورده بود و دشمن از پشت سر با تيربارش خط را مي زد و در حالي كه از پشت ما گلوله مي باريد او نقشه اش را روي زمين پهن كرده بود و داشت فكر مي كرد كه چكار كند. بعد ها يك بسيجي كه اين منظره را ديده بود در مصاحبه اي گفته بود :يكي از فرماندهان ما خيلي كوچك بود و ما فكر نمي كرديم فردي با اين كم سن و سالي ، فرمانده باشد و سر از نقشه در بياورد، بعد فهميديم كه او فرمانده ماست . »

حضور دائم ، جدي و پيگير «سردار باقري» در خطوط مقدم گوياي اين منطق والاي او بود كه عقيده داشت « قرارگاه ما بايد جلوي خاكريز دشمن باشد » ريزش گلوله ها و خمپاره ها به ويژه در سختترين لحظات هيچگاه مانع از آن نگرديد كه « سردار باقري » حضور مستقيم خود در خطوط مقدم را كم رنگ و كم اهميت كند.

بارها مشاهده شد او بدون كمترين واهمه از تهاجم و يا محاصره دشمن به وظيفه اي كه براي خود تعريف نموده بود و آن عبارت بود از اينكه « بايد براي آينده فكر كنيم و فكرمان هم بايد اساسي باشد » عمل مي نمود.

و در گذر ايفاي نقش غير قابل انكار در نزد سپاه و ارتش ، بدون لحاظ شأن و مرتبه نظامي خود ، تمام وجودش را صرف حضور نزديك و تنگاتنگ با موضوع دفاع مقدس مي كرد تا آنجا كه موجبات حيرت سايرين را به اهميت چرايي توجه به « برخورد نزديك با جنگ » بر مي انگيخت.

شدت تمركز و تأمل توأم با بصيرت و گره گشايي كه در او همواره جلوه داشت نه تنها انگشت حيرت را بر دهان دوست مي نشاند ، بلكه شگفتي بسيار آميخته با ترس و ريب دشمن را نيز با خود به دنبال داشت.

ساز و كار توانا و كارآمد رزمي اي كه « سردار حسن باقري » در امر « اطلاعات و عمليات » بوجود آورده بود از آنچنان استحكام و قدرتي برخوردار بود كه به اذعان آن دسته اي از ژنرالهاي ارشد نظامي صدام كه دوره هاي پيشرفته تكميلي را در آموزشهاي كلاسيك نظامي آنهم زير نظر سيستم نظامي شوروي سابق گذرانده بودند و از ارزش مؤلفه هاي ممتاز جنگهاي كلاسيك بخوبي مطلع بودند ، نحوه و چگونگي عملكرد « سردار باقري » ، بسيار پيچيده و غير قابل پيش بيني مي نمود. اين فرماندهان ارشد نظامي كه به هنگام اسارت به دست رزمندگان اسلام درمانده از هرگونه محاسبه و اظهار نظري نسبت به دلايل شكست عملكرد خويش آنهم پس از استفاده از اطلاعات دقيق و تصويري هوا ـ فضا و ماهواره اي در خصوص موقعيت خويش و جبهه اسلام بودند ، اقرار مي كردند ارزيابي شان از « حسن باقري » كه به نام ( و نه به چهره ) او را خوب شناخته بودند يك « عجوبة » نظامي بود كه آسايش را از ارتش عراق گرفته است و ترس را بر آن مستولي نموده است.

آنها وقتي از روبرو مشاهده كردند « حسن باقري » كه نامش لرزه بر اندامشان مي انداخت ، يك جوان كم سن و سالي است كه تازه مرز 26 سالگي را گذرانده است و جثه اي ريزنقش و نحيف و شكننده دارد اما هنرش اين است كه خواب را از آنها ربوده و قادر بوده محاسباتشان را در هر محور عملياتي تاكتيك و تكنيك بر هم زند ، زبان حيرت و اعجاب خود را در اقرار به اين برآيند مي گشودند.