دعوت شهیده زهرا زندی زاده
امروز صبح دخترم مرا صدا زد و گفت: مادر کسی پشت تلفن کارت داره خیلی نگرانه زود بیا داشتم آماده می شدم که برویم آسایشگاه سالمندان گوشی را گرفتم صدای لرزان وگریان گفت خانم ... امشب بابچه های مسجد و ... تشریف بیارین منزل ما (،خانم زندی زاده بود خواهر شهیده زهرا زندی زاده . دیشب باهاش تماس گرفتم که با بروبچه های مسجد می خواهیم براییادبود خواهر شهیدش یه سری به خونه شون بریم ولی خاهر شهیده گفتند که مراسم حهاز برون دخترشه وسرش خیلی شلوغه ما هم وعده را کنسل کردیم )صدای خانم زندی زاده مرا به خود آورد گفتم: نمی خواهیم مزاحم شویم شما سرتون شلوغه ، ادامه داد که دیشب خواهرم رادر خواب دیدم بعداز سی سال هرچه تعارف کردم بیاد داخل خونه راضی نشد وگفت: تو مهمانهای مرا رد کردی واز دست من ناراحت بود خواهشن امشب به منزل ما تشریف بیارین تا خواهر شهیدم از من راضی بشه دیگه نتونستم تحمل کنم بغضم شکشت و....
شادی روح شهیده زهرا زندی زاده صلوات
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 15:3 توسط سلمان
|