شبي در قطار شبي در مسير قم به اهواز ، با قطار اكسپرس خواب در سفر بوديم. دو نفر بالاي سرمان و رد يك جا دراز كشيده بودند. هر چه اسماعيل به آنان گفت كه اين طور خطرناك است و از بالا سقوط مي كنيد ، در گوششان فرو نرفت و با خنده و غرور جواني – اما به نرمي- نمي پذيرفتند. جا كم داشتيم و اسماعيل هم در پايين و روي كف كوپه خوابيد. نيمه شب صدايي خواب ما را آشفته و بد جوري بيدارمان كرد. صد ، صداي افتادن يكي از آن دو نفر روي اسماعيل بود. برخوردي كه آن شب از بردارم سر زد ، جز نمايش حلم و بردباري و گذشت چيزي نبود: صبر كن بر تلخي كامي ها كه آخر روزگار چشمه سار نوش سازد ، بوسه گاه نيش را راوي: علي دقايقي (برادر شهيد)