نرفتن به حج و عشق حضور در جبهه

یک شب  ساعت 1.25ً بامداد آژیر خطر به صدا درآمد و رادار اعلام کرد که هواپیماهای دشمن جزیره خارک را تهدید می کنند . چند سوپر نفتکش که نفت ایران را حمل می کردند در آن منطقه در حال حرکت بودند خطر خیلی جدی بود . با تیمسار بابایی به ماموریت پروازی رفتیم . بیش از چند دقیقه طول نکشید که هواپیما را د رآسمان به پرواز دراوردیم و به سوی جزیره خارک پرواز کردیم . ما به طرف هواپیماهای دشمن رفتیم و به آنها حمله نمودیم. آنها موشک های خود را رها کردند و با سرعتاز مهلکه پا به فرار گذاشتند ف خوشبختانه هیچ یک از موشک ها به سوپر تانکر ها اصابت نکرد . ما به سوی پایگاه خود برگشتیم . تیمسار بابایی خیلی خوشحال بودند. رادیو هواپیما را روشن کردم و گفتم: تیمسار حیف شد که همسرتان را تنها به حج فرستادید، حالا که بعد از سالها این افتخار نصیب شما شده بود ، چرا به اتفاق ایشان به مکه نرفتید؟

هواپیما را به سمت چپ مایل کرد و گفت ابراهیم این سوپر تانک ها را نگاه کن مثل یک جزیره است . مکه ی من همین است که موفق شدم از بروزمیلیون ها دلار خسارت جلوگیری کنم .

سروهای سرخ نوشته غلامعلی رجایی صفحه 152