بنده بچه شاه عبدالعظیم (شهر ری) هستم . دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران – حقیر هر چه آموخته ام خارج از دانشگاه است – بنده با یقین کامل می گویم که تخصص حقیقی در سایه تعهد اسلامی به دست می آید و لا غیر ، اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده اگر چه چیزی به چاپ نرسانده ام . با شروع انقلاب ، حقیر تمام نوشته های خویش اعم از تراوشات فلسفی ، داستان کوتاه و اشعار و ... را در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که « حدیث نفس » باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم ، هنر امروز متاسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند .
به فرموده حافظ شیرازی:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
با شروع کار جهاد سازندگی در سال 1358 به روستاها رفتیم تا برای خدا بیل بزنیم . در سال 59 به خاطر ضرورت به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم . حقیر هیچ کاری را مستقلاً انجام نداده ام که بتوانم نام ببرم. در همه فیلم هایی که در گروه جهادسازندگی ساخته سهم کوچکی نیز، اگر خدا قبول کند ، به این حقیر می رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ . من آرشیتک هستم از سال 58 تا کنون بیش از یکصد فیلم ساخته ام که بعضی از عناوین آن را ذکر می کنم :
مجموعه « خان گزدیده ها »، « شش روز در ترکمن صحرا » ،« فتح خون » ،« حقیقت » ،« گمگشتگان دیار فراموشی » « روایت فتح نزدیک به هفتاد قسمت » ، « چهارده قسمت اول مجموعه سراب » و همچنین نیز مشاوره هنری و سرپرست مونتاژ بوده ام . یک ترم در دانشکده سینما تدریس کرده ام که چون مفاد مورد نظر من برای تدریس به طرح درس های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشکده صرف نظر کردم .
خاطرات شهید مرتضی آوینی از زبان همسرش
تحصیلات همسرشهید : لیسانس ریاضی و علوم کامپیوتر
مرتضی از همان ابتدا برای من حالت مراد بودن را داشت . رد و بدل کردن کتاب های خوب ، شرکت در سخنرانی ها و کنسرتهای موسیقی دانشکده هنرهای زیبا ، در واقع ایشان راهنمای کاملی برای من بودند و این حالت برای من همیشه حفظ شد .
وقتی بچه اولمان به دنیا آمد مرتضی سجده شکر به جا آورد و پشت قرآن تاریخ تولد و نام بچه را یادداشت کرد .مرتضی به من و بچه ها خیلی علاقه داشت به خصوص یکی دوسال اخیر علاقه اش را ابراز می کرد . هر چه به زمان شهادت نزدیک می شدیم ، بدون هیچ اغراقی احساس می کردم داریم به سال های اول زندگیمان بر می گردیم . منتها در این ابراز علاقه های آقا مرتضی مرتباً یک حالت ذکر و شکری وجود داشت . بیان ایشان از لطفی که خدا دارد جدا نبود ولی بچه های روایت فتح می گفتند در لحظه های آخر هم ابراز علاقه می کردند .
مرتضی همیشه چه قبل و چه بعد از انقلاب دنبال حقیقت بود و بعداز انقلاب چیزی که همیشه به دنبالش بود ، در وجود مبارک حضرت امام (ره) پیدا کرد . یک ذره هم در دلش کدورت نبود که بخواهد نفس خودش را با یافتن مقدس قاطی کند . وقتی شناخت دیگر فاصله ای نبود . به یک معنا به واقعیت رسیده بود . به همین خاطر و به خاطر این واقعیت هر چه را که نشانی از حدیث نفس بود سوزاند وتمامزندگیش وقف انقلاب شد .
مرتضی تلاش میکرد که سینما را به دامن ارزشها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند . این کار ساده ای نبود . اگر امروز تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل تر هم باشد. یک کشش مذهبی از ابتدا با ایشان عجین بود و همین امر بود که او را به جستجو برای یافتن حق و حقیقت وا می داشت .
چند سال از انقلاب گذشته بود که مرتضی کاملاً سیگارش را ترک کرد . دلیلی که برای اینکارش ذکرکرد این بود « آقا امام زمان (عج) در همه حال ناظر براعمال و رفتار هستند .در این صورت من چگونه می توانم در حضور ایشان سیگار بکشم؟ »
جالب است بدانید بیشتر مطالعاتشان را در صف های خرید و در راه انجام می دادند .
مرتضی تقریباً تمام آثار فلسفی و هنری قبل از انقلاب را خوانده بود . راجع به کاموو داستایوفسکی در مقاله ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند نه اینکه فقط مطالعه کرده و یا درباره آن سخن گفته باشند .
مخزن کلمات مرتضی قوی بود و به راحتی به آنان دسترسی داشتند ، دراین باره دست داشتن ایشان در انواع هنرها هم صادق صادق است انگار به یک منبعی وصل بودند که جایگاه آن فراتر از هنرها بود ؛ جایگاه حکمت ، از آن جایگاه در مورد وجوه مختلف هنر ، که در قالب رشته های مختلف هنری ظاهر می شود ، نوشته و حرف دارند.
پیام مقام معظم رهبری درباره شهید آوینی در جمع خانواده اش در تاریخ 2/2 /72
خداوند انشاء الله این شهید را با پیغمبرمحشور کند . در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس باهم هست . یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی ، اما چندین احساس دیگر هم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و بازشناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است .
اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده شهید نزدیک شویم برای خاطر خودمان است . بنده خودم احساس احتیاج می کنم ، برای ما افتخار استکه هرچه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم . « نباید بگذارید که کارهای ایشان زمین بماند » این کارها ، کارهای باارزشی بود . معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند . مخصوصاً روایت فتح چیز خیلی مهمی است . آنروز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند . بعد که برنامه ها اجرا شد ، دیدیم همین است ، یعنی زنده کردن ارزشهای دفاع مقدس در خاطره ها ، آن خاطره ها رایکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن . این کاری بود که ایشان داشت میکرد و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد .