چهار نفر ونان خشک
چهار نفر ونان خشک (شهید ردانی پور )
با حسین می شدیم چهار نفر ونان خشک ها به اندازه یک نفر . توی محاصره بودیم و همین هم غنیمتی بود . همه گرسنه نشسته بودند کنار سنگر و نان ها مانده بود آن وسط . همه نان ها را می دادند به دیگری . یکی گفت: « خوب است چراغ را خاموش کنیم هر کس گرسنه تر باشد ، می خورد . خجالتم نمی کشد . » چراغ ها را خاموش کردیم . 15 دقیقه بعد چراغ ها روشن شد . نانها هنوزآن وسط بود .
کتاب خدمت از ماست صفحه 175
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ ساعت 1:3 توسط سلمان
|