بشنویم از زبان داوود بختیاری دانشور ،

 همکلاس آقای دکتر چمران در دوران بورس آمریکا

شام را که خوردیم برای قدم زدن به خیابان رفتیم . مصطفی پاکت نامه ای را از جیبش بیرون کشید و با خنده گفت: « از امروز کمک هزینه ای را که ازسوی دولت ایران به من می دادند قطع شد .» 

-  شوخی می کنی؟

-  نه ، بعد از درخواست ساواک از پدرم که مرا به ایران بازگرداند و جواب رد پدرم باعث این تصمیم شده است .

به چشمانش نگاه کردم ، ترسی دیده نمی شد . انگار که آن نگاهش از یک دنیای خاصی سرچشمه گرفته بود ....

دانشجویان را در شهر بالتیمور یکجا جمع کرده بود . دو شب قبلش که مصطفی خبر راهپیمایی را به من داد از تعجب شاخ درآوردم . تازه اگر نیروهای امنیتی و پلیس آمریکا که حافظ منافع شاه در آن جا بودند اجازه می دادند از شهر بالتیمور تا واشنگتن 90کیلومتر راه بود مصطفی بین دانشجویان این طرف و آن طرف می رفت و پلاکارد ها را بین آنها تقسیم میکرد . صدای مصطفی چنان از پشت بلندگو کلفت شده بود که مرا به خنده انداخت . هنوز از شهر خارج نشده بودیم که پلیس دوره مان کردند و دستور دادند زود پراکنده شویم . دانشجویان با فریاد مصطفی سرجایشان نشستند و پلاکاردهایی را که نوشته هایی علیه دولت شاهبود به نشانه اعتراض بالای سرشان گرفتند . خشم و کینه تو صورت سرخ شده مصطفی موج می زد . بیشتر از 3 ساعت طول کشید تا پلیس ها توانستند مارا پراکنده کنند . در این 3 ساعت خبرنگاران از شبکه های مختلف به محل ریخته بودند و تند تند عکس و گزارش تهیه می کردند .

 

خاطره :             ماجرای بست نشستن در عبادتگاه سازمان ملل (آمريكا )

ماجرای بست نشستن در عبادتگاه سازمان ملل بدین قرار است: در سازمان ملل، محلی به عنوان معبد طراحی گردیده که نه مسجد است نه کلیسا؛ صرفاً عبادتگاه است. اتاقی است بزرگ و ساده که به صورت یک اتاق آرام و فضایی روحانی طراحی شده و بازدیدکنندگان بعضاً در این محل لحظاتی توقف کرده و با خود خلوت و به نیایش درونی می پردازند. دوازده نفر از ایرانیان طبق قرار قبلی در این محل حاضر شده و اصطلاحاً بست می نشینند. پس از چند دقیقه توجه مأمورین به این نفرات که بیش از حد معمول در محل عبادتگاه توقف کرده اند جلب می شود. مامورین خواستار خروج این نفرات از عبادتگاه می شوند. جمع متحصن خواستار ملاقات با دبیر کل سازمان ملل می شوند که با مخالفت مأمورین روبرو می شوند. از طرفی دیگر، عده ای از اعضاء جبهه ملی و دانشجویان هم در خارج از ساختمان تجمع کرده و پلاکاردها و بیانیه هایی به زبان انگلیسی در اعتراض به شاه و هیئت حاکمه ایران بین توریست ها و مردم توزیع می کنند. خبر تحصن ایرانیان در محل سازمان ملل خبرنگاران را به آنجا می کشاند. مأمورین که از خروج متحصنین ناامید می شوند گارد مخصوص را آورده و دست و پای آنها را گرفته، کشان کشان از سازمان ملل بیرون می برند و خبرنگاران خارجی و تلویزیون های سراسری آمریکـا از این صحنه فیلمبرداری می کنند. روی زمین کشیده شدن دکتر چمران با سر طاس به روی پله های سازمان ملل صحنه فجیعی را در اخبار کانال های مختلف تلویزیون آمریکا به وجود می آورد. این فیلم برای چمران بسیار گران تمام شد؛ زیرا این نوع حرکت ها برای یک محقق در یک شرکت بزرگ علمی قابل قبول نمی توانست باشد.

(لبنان)

هنگامی که منطقه شیعه نشین "نبعه" توسط فالانژها محاصره شده بود، دکتر در مأموریتی خطرناک، سوار بر زره پوشی از ارتش لبنان، خود را به داخل منطقه محاصره شده می رساند. در میان راه فالانژیستها زره پوش را متوقف می کنند و می خواهند درب آن را باز کنند که دکتر از داخل دستگیره در را محکم می گیرد و آنها فکر میکنند در قفل است و وقتی از شیشه کوچک به داخل نگاه می کنند او خود را پنهان می کند؛ آنها نیز با تصور اینکه کسی داخل نیست منصرف میشوند. چمران پس از سه روز ماندن در نبعه تصمیم به مراجعت می گیرد. برای بازگشت زره پوشی نبود؛ لذا با ارمنیها تماس می گیرد؛ ارمنیها در قبال گرفتن پول شیعیان را به بیروت می رساندند و اکثریت آنها در میان راه به اسارت می افتادند و کشته می شدند. دکتر با اتومبیل، همراه سه نفر ارمنی، وارد منطقه فالانژیستها می شود و در پست ایست و بازرسی فالانژها با استفاده از پاسپورت یک شخص فرانسوی که شباهتی به دکتر داشته، شروع به صحبت به زبان فرانسه با مأمورین می کند و بدین ترتیب از محاصره آنها خارج می شود. او گزارشی از وضعیت وخیم شیعیان جنگ زده "نبعه" به امام موسی صدر می دهد. امام موسی صدر با دوستی در فرانسه تماس گرفته و طلب مساعدت می نماید؛ او نیز با سازمان پزشکان بدون مرز تماس برقرار می کند و اکبپی متشکل از چهار پزشک فرانسوی به همراه سه نرس عازم نبعه می شوند. چمران مجدداً همراه با اکیپ فرانسوی عازم نبعه می شود که در میان راه اتومبیل آنها را به رگبار می بندند و سوراخ سوراخ می کنند.

***********

چمران نسبت به گروههای سیاسی لبنان شناخت عمیقی داشت و در نوشته هایش انزجار از گروههای چپ موج می زند؛ وی آزردگی خاطر خویش را از باران تهمتهائی که گروههای مختلف سیاسی به او می زدند کتمان نمی کند. از جمله اتهامات بی اساسی که به دکتر زده بودند، تسلیم نمودن اردوگاه بزرگ فلسطینی تل زعتر به کتائب ( فالانژها ) بوده است. چمران با رهبران فلسطینی و در رأس آنها، یاسرعرفات نیز تماس و همکاری نزدیک داشته است. در بحبوحه پیروزی انقلاب ۵۷، چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده از سازمان "امل" را تجهیز نموده و خود را به وسط معرکه نبرد در ایران برساند. دولت سوریه نیز دادن امکانات و هواپیما برای انتقال رزمندگان را تقبل نموده بود تا در هر جا که سازمان امل می خواهد رزمندگانش را پیاده کند. اما نبرد در تهران ۲۴ ساعت بیشتر طول نمیکشد و طرح به مرحله اجرا در نمی آید.

 

خاطراتی از شهید چمران

عسگری ، یکی از بچه ها که در محاصره سوسنگرد با مصطفی بود گفت: « اکبر شهید شد، مصطفی زخمی»

من دیوانه شدم . گفتم: کجا ؟ گفت : بیمارستان .

باورم نشد . فکرکردم دیگر تمام شد . وقتی رفتیم بیمارستان ، دیدم آقای خامنه ای آنجا هستند . مصطفی را از اتاق عمل بیرون می آوردند ، می خندید . خوشحال شدم . خودم را آماده کردم که منتقل می شویم تهران و تا مدتی راحت می شویم . شب به مصطفی گفتم : می رویم؟

خندید و گفت: « نمی رویم ، اگر من بروم تهران روحیه بچه ها ضعیف می شود . اگرنمی توانم در خط بجنگم ، لااقل اینجا باشم در سختی هایشان شریک باشم .

من خیلی عصبانی شدم . باورم نمی شد. گفتم: هرکس زخمی می شود ، میرود که رسیدگی بیشتر بشود . اگرمی خواهید مثل دیگران باشید ، لاقل در این مسئله هم مثل دیگران باشید. ولی مصطفی به شدت قبول نمی کرد . می گفت: هنوز کاراز دستم می آید . نمی توانم بچه ها را رها کنم ، در تهران کاری ندارم . حتی حاضر نبود کولر روشن کند . اهواز خیلی گرم بود و پای مصطفی توی گچ. پوستش به خاطر گرما خورده شده بود و خون می امد . اما می گفت: چه طور کولر روشن کنم وقتی بچه ها در جبهه زیر گرما می جنگند ؟

همان غذایی را می خورد که دیگران میخورند .

منبع: حافظان بیت المال

گرد آوری: امین محمود جانلو

ناشر: زهیر

چاپ: اول

سال: 81